همیشه بالا

0
3

مرضیه کیان، خبرنگار: آنها در پایگاه‌های نظامی تگزاس، آلاباما و می‌سی‌سی‌پی، در بالاترین سطوح استانداردهای هوانوردی ارتش ایالات متحده آمریکا  آموزش دیدند؛ جوانانی آراسته در لباس‌های نظامی که در آسمان پایگاه هوایی «ریس» و «فورت‌راکر»، پیچیده‌ترین مانورها را به نمایش گذاشتند. با پایان دوره‌های آموزشی، طبق روال معمول و بر اساس سوگند نظامی خود، به ایران بازگشتند تا دانش فنی‌شان را در خدمت یگان‌های خود قرار دهند.

مشتلق: اما تقدیر، برای این نسل از خلبانان، سرنوشتی فراتر از روتین‌های دوران صلح رقم زده بود. با وقوع دگرگونی‌های سال ۱۳۵۷ و سپس آغاز تهاجم ارتش بعث عراق در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹، آنها در میانه میدان آزمونی بزرگ قرار گرفتند؛ آزمونی که در آن مهارت‌های آموخته‌شده در غرب، به سلاحی در خدمت بقای یک ملت بدل شد. آنها کلاه‌های پرواز را محکم بستند و پیشرفته‌ترین پرنده‌های فولادی غرب از فانتوم‌های اف-۴ و ببرهای تیزپرواز اف-۵ گرفته تا شاهکارهای مهندسی گرومن یعنی اف-۱۴ تام‌کت و بالگردهای کبرا را به لبه تیز دفاع از کشور تبدیل کردند؛ حماسه‌سازانی که بال‌های حرفه‌ای‌شان در خاک تگزاس رویید اما خونشان در دشت‌های خوزستان و صخره‌های بازی‌دراز جاودانه شد.

در نیمه دوم دهه ۴۰ و سرتاسر دهه ۵۰، آسمان ایالت‌های جنوبی آمریکا شاهد حضور نسل ویژه‌ای از خلبانان ایرانی بود. پایگاه‌های نام‌آشنایی همچون ریس، لکلند و مرکز هوانیروز آمریکا، آوردگاه رقابت فنی خلبانانی بود که باید با گذراندن صدها ساعت پرواز آزمایشی، شایستگی خود را اثبات می‌کردند. مستندات تاریخی و دفاتر ثبت پرواز پایگاه‌های آمریکایی نشان می‌دهد که دانشجویان ایرانی نه‌تنها از پس استانداردهای دشوار نیروی هوایی آمریکا برآمدند، بلکه در بسیاری از دوره‌ها با کسب بالاترین نمرات، رتبه‌های ممتاز موسوم به «تاپ‌گان» را به نام خود ثبت کردند.
وقتی در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ آسمان ایران مورد تهاجم قرار گرفت، تحلیلگران بین‌المللی ارتش ایران را فلج‌شده و جنگنده‌های غربی را به دلیل نبود پشتیبانی، زمینگیر می‌پنداشتند. اما پروانه‌ها و توربین‌های پایگاه‌های دزفول، بوشهر، همدان، تبریز و اصفهان به غرش درآمدند. این خلبانان به کابین‌های تنگ جنگنده‌ها رفتند تا نشان دهند که مهارت فنی، وقتی با غیرت ملی گره بخورد، در هیچ کتابچه آموزشی غربی یا شرقی قابل فرموله‌شدن نیست.

بالگردهای کبرا و شکارچیان تانک در بازی‌دراز

همیشه در اوج
روایت پایمردی افسران آموزش‌دیده، در نیروی زمینی و هوانیروز ایران به شکل دیگری تبلور یافت؛ جایی که بالگردهای تهاجمی به کابوس ستون‌های زرهی عراق بدل شدند. احمد کشوری و علی‌اکبر شیرودی دو چهره شاخص این عرصه بودند. هر دو در پایگاه‌های هوانیروز و برنامه‌های آموزشی پیشرفته خلبانی در اصفهان و دوره‌های تخصصی خارج از کشور، نبوغی مهارنشدنی از خود نشان داده بودند. وقتی لشکرهای زرهی عراق از مرزهای قصرشیرین و سرپل‌ذهاب سرازیر شدند، شیرودی با پرواز در ارتفاعی چنان پست که گردوغبار ملخ‌ها، دید دشمن را کور می‌کرد، در برابر پیشروی دشمن سدی پولادین ساخت. همرزمانش شهادت داده‌اند که بالگرد شیرودی بارها با ده‌ها جای گلوله به زمین می‌نشست، اما او بی‌آنکه حتی موتورش را خاموش کند، خواستار بارگیری مجدد راکت‌ها می‌شد. در کنار او، احمد کشوری با هوش سرشار و تسلط تاکتیکی‌اش، هنر خلبانی را با شناخت هندسه نبرد و هماهنگی آتش با نیروی زمینی پیوند زد. سرانجام هر دو در میانه آتش و گلوله به شهادت رسیدند؛ کشوری در آذر ۱۳۵۹ در دره بینا ایلام و شیرودی در اردیبهشت ۱۳۶۰ در دشت ذهاب. آنها الفبای پرواز با پیشرفته‌ترین بالگرد تهاجمی جهان را آموخته بودند، اما درس فداکاری را خود بر بال‌های کبرا نگاشتند.

شکوه تام‌کت و خلبانی با لباس خاکی: عباس بابایی

همیشه در اوج
اگر فانتوم‌ها اسب‌های پرقدرت بارکش جبهه‌ها بودند، جنگنده اف-۱۴ تام‌کت شاهزاده آسمان به شمار می‌رفت. حفظ، آماده‌سازی و به‌کارگیری این پرنده‌های مافوق ‌پیشرفته در بحبوحه تحریم‌ها و فشارهای آغاز جنگ، نیازمند متخصصانی بود که با ساختار و کاربری این فناوری آشنا بودند.
عباس بابایی یکی از همین چهره‌ها بود؛ جوانی محجوب که دوره آموزش خلبانی خود را در پایگاه ریس تگزاس با بالاترین شاخص‌های فنی پشت سر گذاشته بود. او پس از بازگشت به کشور و ورود به خدمت عملیاتی، علاوه بر تسلط بر پرواز با جنگنده، در جایگاه معاونت عملیات نیروی هوایی نقش راهبردی مهمی در نبردهای هوایی خلیج فارس ایفا کرد.
بابایی پایگاه هشتم شکاری اصفهان را به دژی مستحکم برای صیانت از تاسیسات نفتی جزیره خارک و کاروان‌های نفتکش ایرانی بدل ساخت؛ جایی که رهگیرهای تام‌کت با تکیه بر مهارت و تاکتیک‌های دقیق، آسمان منطقه را برای جنگنده‌های مهاجم ناامن کردند. او نماد تعهد حرفه‌ای و پایبندی به وظیفه نظامی بود: افسری مسلط به پیچیده‌ترین علوم هوانوردی زمانه که با همان روحیات ساده در خطوط مقدم عملیاتی حضور می‌یافت و سرانجام نیز در روز عید قربان سال ۱۳۶۶، هنگام بازگشت از یک ماموریت شناسایی و بمباران، به شهادت رسید.

نبرد خدایان فانتوم

همیشه در اوج
هیچ جنگنده‌ای در تاریخ نبردهای هوایی ایران به اندازه اف-۴ فانتوم ۲ بار سنگین دفاع را به دوش نکشید. در میان خلبانان این عرصه، نام عباس دوران و محمود اسکندری به عنوان نمادهای جسارت و تکنیک ثبت شده است.
عباس دوران، دوره‌های تخصصی پرواز را در پایگاه‌های هوایی آمریکا با نمرات درخشان گذراند. او روحیه‌ای بی‌محابا داشت و در عملیات مروارید، نیروی دریایی بعث را زمینگیر کرد. اما نقطه اوج حماسه او در تابستان ۱۳۶۱ رقم خورد؛ زمانی که صدام حسین برگزاری اجلاس سران جنبش عدم تعهد در بغداد را دلیلی بر امنیت پایتختش می‌دانست. دوران به همراه اسکندری، دو فروند فانتوم را به دل جهنم پدافندی بغداد هدایت کردند و با فداکاری خود ثابت کردند که آسمان بغداد هرگز امن نیست.
در همان ماموریت، سرهنگ خلبان محمود اسکندری، شاهکار خروج از مهلکه را خلق کرد. اسکندری یکی از تکنیکی‌ترین و خونسردترین خلبانان اف-۴ بود؛ مردی که ماشین مک‌دانل داگلاس را با مهارتی خارق‌العاده کنترل می‌کرد. او در عملیات «اچ-۳» نقشی کلیدی داشت و در آزادسازی خرمشهر، پل استراتژیک عراقی‌ها روی اروندرود را با دقتی جراحی‌گونه متلاشی کرد. اسکندری، فانتوم‌سواری بود که آموزش‌های حرفه‌ای نیروی هوایی ایالات متحده را با غیرت و مهارتی اعجاب‌آور درهم آمیخت.
میراث نسلی از متخصصان وطن‌دوست
مرور سرگذشت خلبانان ارتش ایران، روایت پیوند میان دانش مدرن نظامی و غیرت ملی است. آنها در آکادمی‌های تخصصی هوانوردی، بالاترین استانداردهای پرواز با جنگنده‌های مدرن را فرا گرفتند و پس از اتمام دوره‌های آموزشی، طبق سوگند نظامی خود به ایران بازگشتند تا در پایگاه‌های ارتش خدمت کنند. با آغاز تهاجم به مرزها، همین خلبانان آموزش‌دیده که الفبای رزم هوایی را در غرب آموخته بودند، تخصص خود را بی‌واسطه در خدمت حفاظت از کشور قرار دادند. آنها در اتاق‌های پرواز، کلاه‌هایی بر سر می‌گذاشتند که نشان ارتش ایران بر آن نقش بسته بود و در کابین‌هایی می‌نشستند که دمای آن گاه به بالای ۵۰ درجه می‌رسید. در آن ارتفاع و در آن شرایط اضطراری، نه ایدئولوژی‌های پیچیده و نه محاسبات سیاستمداران تعیین‌کننده نبود؛ آنچه پروازها را ممکن می‌کرد، ترکیب دانش فنی با وطن‌پرستی بود. آنها نه برای دیده شدن، بلکه برای حفظ نقشه سرزمینی که نامش ایران بود، پرواز کردند. حماسه این خلبانان، سندی جاودانه از وفاداری ارتش به ملت است؛ نسلی که آموخته‌هایش را با عشق به خاک درآمیخت و نام کشوری‌ها، شیرودی‌ها، دوران‌ها، اسکندری‌ها و بابایی‌ها را به عنوان محافظان سرافراز آسمان این مرزوبوم در تاریخ ثبت کرد.

تاریخ شفاهی و قلمی که حقایق کابین را زنده کرد

همیشه در اوج

سال‌ها نام این خلبانان در محاق فراموشی یا روایت‌های سطحی مانده بود، تا اینکه پژوهشگران تاریخ شفاهی و خبرنگاران حقیقت‌جو به سراغ جعبه سیاه این دوران رفتند. در این میان، نام صادق وفایی (نویسنده، روزنامه‌نگار و پژوهشگر حوزه تاریخ هوایی) نقشی محوری در نجات این حافظه تاریخی ایفا کرده است. وفایی با تلاشی خستگی‌ناپذیر و انجام ده‌ها مصاحبه تفصیلی با خلبانان، کابین‌عقب‌ها و فرماندهان کمتردیده‌شده، مجموعه‌ای از آثار ماندگار را منتشر کرد. آثاری چون کتاب «بیگانه با ترس» (روایتی مستند و پژوهشی از زندگی و دلاوری‌های خلبان محمود اسکندری) و کتاب‌های ارزشمندی همچون «شبح دوست‌داشتنی» و «بعد از چهل سال» (گفت‌وگو با خلبانان فانتوم نظیر نریمان شاداب و دیگران)، فضایی بی‌پرده، صریح و به دور از اغراق‌های نمایشی از واقعیت‌های جنگ هوایی ترسیم کردند. این آثار نشان دادند که خلبانان ارتش در کابین‌های خاک‌گرفته، با چه محاسبات دقیق ریاضی و روحیات پیچیده‌ای با جنگنده و آسمان زیسته‌اند. کتاب‌های وفایی در حقیقت ادای دینی به نسلی بود که سال‌ها با فروتنی در سایه زیستند؛ نسلی که آمریکا را در دوران جوانی دیده بود اما تمام توانش را برای حفظ خاک و جان هموطنانش خرج کرد.

پاسخ دادن

دیدگاه خود را وارد کنید
لطفا نام خود را وارد کنید