آقامجیدی دم شما گرم!

0
6

امتداد فرش‌های قرمز در کشورهای دوردست و هیاهوی پرزرق‌وبرق رسانه‌های بین‌المللی، همواره صحنه‌ای پرآزمون و سرنوشت‌ساز برای سینماگران هر سرزمین بوده است. هنگامی که یک هنرمند ایرانی در آن سوی مرزها تندیس طلایی را در دست می‌گیرد و در برابر میکروفون و دیدگان میلیون‌ها مخاطب جهانی می‌ایستد، یک پرسش تاریخی شکل می‌گیرد؛ در این لحظه سرنوشت‌ساز، قلب او برای چه چیزی می‌تپد و زبانش ترجمان کدام دغدغه و حقیقت است؟ تجربه ماه‌های اخیر سینمای ایران در تریبون‌های جهانی، دو قاب کاملا متفاوت و البته آموزنده را در برابر دیدگان افکار عمومی قرار داده است.

در یک سو، در شرق آسیا و در سی‌ویکمین جشنواره بین‌المللی فیلم بوسان، فیلمسازی تراز اول ایستاده که نامش با اعتبار و آبروی سینمای ایران گره خورده و تریبون افتخار خود را به پناهگاهی برای دفاع از مظلومیت بچه‌های میناب و شرافت مردمش تبدیل می‌کند و در سوی دیگر، در اروپا و در حاشیه جشنواره فیلم ونیز، تصویری از تکرار گلایه‌های کلیشه‌ای رقم می‌خورد که بار دیگر تفاوت عمیق میان تعهد اصیل ملی و هیاهوهای زودگذر جشنواره‌ای را عیان می‌کند.

بوسان به احترام نام ایران و کودکان میناب ایستاد
رویداد سینمایی بوسان در کره جنوبی که به تازگی به پایان رسید، تنها صحنه یک موفقیت حرفه‌ای و رقابتی برای سینمای ایران نبود، بلکه به آوردگاهی ماندگار برای نمایش شکوه، ایستادگی و عزت ملی تبدیل شد.
مجید مجیدی، کارگردان نام‌آشنا و برجسته ایرانی، با تازه‌ترین اثر سینمایی خود با عنوان «غذای نیمروز» که با حمایت کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در مناطق کم‌برخوردار جنوب شرقی کشور ساخته شد، توانست جایزه بزرگ بهترین فیلم این جشنواره معتبر آسیایی را به همراه جایزه نقدی آن به دست آورد. برای درک عمیق اهمیت رفتار و منش مجیدی بر روی سن اختتامیه بوسان، ابتدا باید جایگاه رفیع جهانی این فیلمساز را به یاد آورد.
سخن از کارگردانی است که دهه‌ها پیش با «بچه‌های آسمان» سینمای نجیب ایران را به فهرست نهایی اسکار رساند، با شاهکارهایی چون «رنگ خدا» و «باران» جوایز اصلی جشنواره جهانی مونترال را درو کرد، با پروژه عظیم و فاخر «محمد رسول‌الله (ص)» افق تازه‌ای در سینمای جهان اسلام گشود و با فیلم «خورشید» در جشنواره ونیز، استعدادی بومی و نوجوان را به دریافت جایزه معتبر مارچلو ماسترویانی رساند.
چنین چهره‌ای که در سینمای آسیا و جهان از جایگاه یک استاد صاحب ‌سبک برخوردار است، هیچ نیازی به دیده‌ شدن، جلب ترحم یا کسب مشروعیت از سوی رسانه‌های بیگانه ندارد، زیرا اعتبار او محصول دهه‌ها خلق آثار ماندگار در چارچوب سینمای انسانی و فطری است.
با این حال، در لحظه‌ای که مجیدی برای دریافت جایزه بهترین فیلم بوسان در برابر دوربین‌های بین‌المللی قرار گرفت، به جای سخن گفتن از دستاوردهای فنی و هنری خود یا مسحور تشویق‌ها شدن، تریبون را با صلابت و اندوه به سرنوشت مردم وطن و به‌ویژه بچه‌های میناب پیوند زد. او در حالی که فیلمش روایتگر رنج‌ها، ظرفیت‌های پنهان و امیدهای دانش‌آموزان و معلمی فداکار در مناطق کمتربرخوردار جنوب ایران بود، جایزه و نمایش اثر خود را به مردم شجاع ایران و شهدای مظلوم مدرسه «شجره طیبه» میناب تقدیم کرد.
مجیدی با صدایی که هم غم پدرانه و هم غرور ملی در آن موج می‌زد، در برابر سینماگران جهان افشا کرد که چگونه در نخستین روز حملات نظامی دشمنان علیه ایران، ۱۵۶ کودک دانش‌آموز بی‌گناه، کادر آموزشی و افراد حاضر در مدرسه شجره طیبه میناب و محیط اطراف بمباران شدند و به شکلی جانکاه به شهادت رسیدند و بیش از ۱۵۰هزار واحد مسکونی، دانشگاه، مدرسه و بیمارستان در جریان این تجاوزها هدف قرار گرفتند.
او با یادآوری اینکه مردم ایران ۴۸سال فشار و تحریم را برای حفظ استقلال و نپذیرفتن ظلم تحمل کرده‌اند اما هرگز تسلیم نشده‌اند، در اوج تشویق‌های بین‌المللی، یاد کودکان و نوجوانان جنوب وطن را در حافظه تاریخ ثبت کرد؛ اقدامی که بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌های مطرح جهانی همچون ورایتی و هالیوود ریپورتر یافت و تقدیر و تحسین گسترده مردمی را به همراه داشت.

دوربین مجیدی هیچ‌وقت مردمش را فراموش نکرد
واکنش گرم، پرشور و همدلانه جامعه ایران به سخنان مجید مجیدی در جشنواره بوسان، ریشه در یک حقیقت انکارناپذیر تاریخی دارد؛ دغدغه‌مندی او برای کودکان جنوب کشور و بچه‌های میناب، امری تصنعی، مقطعی یا نمایشی نیست. مروری بر کارنامه پربار این فیلمساز نشان می‌دهد که حمایت امروز او از کودکان مظلوم میناب، ادامه طبیعی و منطقی همان نگاه مهربان و مسئولی است که سال‌ها در قاب دوربینش جاری بوده است. از روزگاری که او در کوچه پس‌کوچه‌های جنوب شهر به دنبال کفش‌های گمشده «بچه‌های آسمان» می‌گشت، تا زمانی که در «خورشید» رنج و استعداد درخشان کودکان کار و حاشیه‌نشین را به تصویر کشید و تا امروز که در «غذای نیمروز» با همکاری هومن بهمنش، دوربین خود را به دل کوه‌های مریخی چابهار و روستای محروم و دورافتاده «گوران‌کش» برده است، همواره انسان، کرامت خانواده، کشف استعدادهای بومی و امید به آینده در کانون سینمای او قرار داشته‌اند.
در فیلم «غذای نیمروز»، داستان معلمی قراردادی به نام داوود سولان با بازی محمد رحیمی روایت می‌شود که پس از قطع کمک‌های یک نیکوکار، با تمام وجود و حتی با صرف اندک پس‌انداز زندگی خود و مادر سالخورده‌اش، برای باز نگه داشتن مدرسه روستا و پختن غذای گرم برای دانش‌آموزان گرسنه می‌جنگد؛ زیرا مدرسه در نگاه مجیدی تنها یک بستر آموزشی نیست، بلکه نماد روشنایی، امید و فردای ایران است. پیوند میان مضمون این فیلم در ستایش استمرار آموزش در مناطق محروم با فریاد تظلم‌خواهی برای دانش‌آموزان شهید مدرسه میناب، پیوندی اصیل و برخاسته از فطرت پاک هنر است. نگاه مجیدی به مسائل و کمبودهای داخل کشور، نگاهی دلسوزانه و همراه با حفظ کرامت ایران است؛ او درد، فقر یا استعداد دیده نشده را روایت می‌کند تا گره‌ای از زندگی مردم باز شود و امیدی تازه شکل بگیرد، نه اینکه چهره وطن را در چشم بیگانگان مخدوش سازد.

حرف‌های تکراری در ونیز، راه به جایی نبرد
در نقطه مقابل این منش ملی و انسانی، واکاوی حاشیه‌ای که چندی پیش توسط یکی از بازیگران زن ایرانی در جشنواره فیلم ونیز ایتالیا رقم خورد، گویای واقعیتی تلخ درباره انحراف در کارکرد تریبون‌های بین‌المللی است. این بازیگر که برای ایفای نقش در فیلمی در بخش فرعی «افق‌ها» در جشنواره ونیز حضور یافته بود، پس از دریافت جایزه، پشت میکروفون قرار گرفت و با لحنی بغض‌آلود به تکرار گزاره‌هایی کلیشه‌ای درباره وضعیت زنان در ایران و ابراز تردیدهای نمایشی درباره بازگشت به کشور پرداخت. این اظهارات نه تنها برای مخاطب ایرانی جذاب و مثبت نبود، بلکه با موجی از نقد و واکنش‌های تند چهره‌های رسانه‌ای و فرهنگی در داخل کشور روبه‌رو شد، چرا که هیچ حرف تازه یا دلسوزانه‌ای در بطن خود نداشت.
چنانکه منتقدان فرهنگی به درستی اشاره کرده‌اند، چگونه می‌توان در یک تریبون اروپایی از رنج زنان ایران دم زد اما در برابر جنایت جنگی دشمنان و شهادت زنان و دختران دانش‌آموز بی‌گناه در حملات نظامی علیه وطن، سکوت مطلق اختیار کرد؟ تکرار گزاره‌های منفی و کلیشه‌های تاریخ ‌مصرف‌ گذشته درباره ایران در جشنواره‌های غربی، بیشتر شبیه تلاشی برای گرفتن تایید و تشویق از محافل سیاسی بیگانه است؛ رویکردی که مرز میان نگاه دلسوزانه در برابر سیاه‌نمایی را آشکار می‌سازد و نه دردی از مردم دوا می‌کند و نه اعتبار هنری پایداری برای صاحبش می‌آورد. نگاهی کوتاه بر این دو رویکرد خود گویاست؛ در یک سو فیلمساز بزرگی ایستاده که اعتبار جهانی‌اش را صرف دیده ‌شدن بچه‌های میناب و تولد امید می‌کند و در سوی دیگر بازیگر حاضر در ونیز که برای دیده‌ شدن، به سراغ تصویرسازی منفی و تکراری از کشورش می‌رود.

تاریخ سینما نام عاشقان وطن را به خاطر می‌سپارد
در نهایت، تریبون‌های جهانی همچون محکی دقیق و آینه‌ای تمام‌نما هستند که عیار واقعی هنرمند و میزان پایبندی او به ریشه‌های هویتی و ملی‌اش را روشن می‌کنند. مردم نجیب، صبور و آگاه ایران که خود در خط مقدم ایستادگی برای حفظ استقلال و سربلندی کشور قرار دارند، امروز به خوبی تفاوت میان دغدغه‌مندی اصیل و میهن‌دوستانه و ژست‌های پرمدعای جشنواره‌ای را تشخیص می‌دهند. تجربه نشان داده است که سرمایه اجتماعی هر هنرمند، نه در گرو دست زدن‌های مصلحتی و گذرای محافل غربی، بلکه در گرو پیوند صادقانه او با غم‌ها، امیدها و آرمان‌های مردم سرزمینش است. تصویر باوقار مجیدی در جشنواره بوسان و نام «بچه‌های میناب» در سخنان او، الگوی واقعی یک سفیر فرهنگی ایرانی در جهان را پیش چشم همگان ترسیم کرد. هیاهوها و سیاه‌نمایی‌ها خیلی زود در غبار فراموشی گم می‌شوند اما تاریخ فرهنگ و سینمای ایران فقط نام عاشقان وطن را به نیکی و افتخار به خاطر می‌سپارد.

پاسخ دادن

دیدگاه خود را وارد کنید
لطفا نام خود را وارد کنید