مدرک دانشگاهی برای اینفلوئنسرها

0
3

دانشکده ارتباطات و روزنامه‌نگاری والتر کرونکایت در دانشگاه ایالتی آریزونا، که مدعی پرورش خبرنگاران سنتی و متعهد به چارچوب‌های کلاسیک خبر بود، حالا دوره‌ای رسمی در مقطع کارشناسی با عنوان «تولید محتوا» دایر کرده که رسانه‌ها آن را «رشته کارشناسی اینفلوئنسری» نامیده‌اند.

 ماجرا فقط ساختن ویدیوهای تصادفی یا روزمره نیست. دانشجوها برای یادگیری مهندسی صدا، اجرا جلوی دوربین، راهبردهای پادکست، تحلیل داده‌های تعامل و حقوق رسانه سر کلاس می‌نشینند. چیزی که زمانی طولانی وقت‌گذرانی بیهوده نسل جوان، تفریح یا شانس تلقی می‌شد، مستقیما به چارت‌های رسمی دانشگاه راه پیدا کرده. این موضوع نشان می‌دهد صنعتی جدی متولد شده که با چشم‌پوشی محافل علمی ناپدید نمی‌شود. شبکه‌های اجتماعی دیگر حاشیه اقتصاد رسانه نیستند، بلکه کانون اصلی توزیع پیام شده‌اند.

انگار جهان در سطح آکادمیا هم متوجه وزن چیزی شد که اقتصاددانان آن را «اقتصاد خلاق» می‌نامند. فعالان شبکه‌های اجتماعی فقط تصاویری برای سرگرمی روزمره منتشر نمی‌کنند، بلکه به کسب‌وکارهای تک‌نفره تبدیل شده‌اند. یک بلاگر موفق نقش استودیویی کامل را بازی می‌کند؛ او همزمان سناریو می‌نویسد، کارگردانی می‌کند، تدوین را پیش می‌برد، آمار رفتار کاربران را ارزیابی می‌کند و قراردادهای مالی کلان می‌بندد. ورود آکادمی به این حوزه البته بدون مناقشه نبوده. محافل دانشگاهی با یک پرسش بنیادی روبه‌رو شدند که آیا ساختارهای دگرگون‌شونده الگوریتم‌ها و شانس لحظه‌ای را واقعا می‌توان با دریافت شهریه‌های سنگین چند ده هزار دلاری آموزش داد؟ آیا مهارت کار با یک نرم‌افزار موقت، ارزش چهار سال مطالعه دانشگاهی را دارد؟

جهان فهمید اینفلوئنسری فقط یک سرگرمی ساده نیست
پاسخ نهادهای ناظر و دولت‌ها به این تردیدها، تصویب قوانین موشکافانه بود. جریان گسترده پول و توان نفوذ چهره‌های مجازی نشان داد رها کردن این بازار خطرات بزرگی برای سلامت جامعه دارد. فرانسه در ژوئن ۲۰۲۳ قانونی فراگیر علیه اقدامات فریبکارانه اینفلوئنسرها تصویب کرد. این قانون تبلیغ هر نوع جراحی زیبایی، پیش‌بینی ورزشی، قمار و ابزارهای مالی مشکوک را کاملا ممنوع کرد. اینفلوئنسرهای فرانسوی همچنین مکلف شدند استفاده از فیلترهای زیبایی و محتوای ساخته‌شده با هوش مصنوعی را با برچسبی واضح به اطلاع مردم برسانند تا تصویری غیرواقعی به خورد جوانان ندهند. در آمریکا، کمیسیون تجارت فدرال مقررات شفاف‌سازی تبلیغات را سفت‌وسخت‌تر کرد. هر پیوند مالی یا هدیه دریافتی باید با نشانه‌های واضح مانند هشتگ تبلیغ (#Ad) مشخص شود و تدابیر تازه‌ای هم برای پیشگیری از سوءاستفاده از کودکان در کانال‌های خانوادگی اجرایی شد. به‌علاوه، نهاد استانداردهای تبلیغاتی بریتانیا ضوابط روشنی برای مرزبندی بین قضاوت صادقانه و تبلیغات پنهانی تدوین کرد. جهان پذیرفت نفوذ بدون نظارت، تهدیدی علیه امنیت عمومی است.

دانشگاه هم ناچار شد واقعیت را بپذیرد
رویکرد دانشگاه آریزونا تصمیمی انحصاری نبود. دانشگاه صنعتی جنوب شرق ایرلند (SETU) قبل‌تر ثبت‌نام مقطع کارشناسی «تولید محتوا و رسانه‌های اجتماعی» را از سال ۲۰۲۴ شروع کرد تا پیشگام اعطای مدرک رسمی دولتی در اروپا باشد. این جهت‌گیری تازه بلافاصله به سایر نهادهای علمی جهان هم سرایت کرد. دانشکده نیوهاوس در دانشگاه سیراکیوز با همکاری دانشکده کسب‌وکار، مرکزی ویژه برای پژوهش‌های اقتصاد خلاق به راه انداخت. دانشکده اننبرگ در کالیفرنیای جنوبی و مدارس بازرگانی اروپا دروسی مانند روایت‌گری استراتژیک، بازخوانی داده‌های مخاطب و مدیریت بحران‌های شهرت مجازی را به ساختار آموزش عالی افزودند.
رسالت این دوره‌ها به گفته موسسان‌شان نه تولید چهره‌های موقت و سطحی، بلکه تثبیت شایستگی‌های پایدار رسانه‌ای است. ساختار ارتباطات دگرگون شده و شرکت‌های بزرگ، بیمارستان‌ها، خیریه‌ها و احزاب به افرادی با درک تحلیلی از جریان داده، تسلط بر حقوق رسانه و مهارت‌های تولید حرفه‌ای نیاز دارند. آموزش دانشگاهی تلاش می‌کند به جای اتکا به ترفندهای ناپایدار پلتفرم‌ها، فهم استراتژیک از مخاطب و اخلاق تجاری را در دانشجو نهادینه کند.

پایان بازه انکار
اینفلوئنسری و تولید محتوا شانسی ناگهانی نیست، بلکه ستون فقرات اقتصادی پیچیده با تبادلات سنگین مالی است. برخی کشورها در سال‌های اخیر دریافتند انکار این جریان نتیجه‌ای جز آشفتگی به بار نمی‌آورد؛ دانشگاه را به میدان آوردند، سازوکارهای اخلاقی ساختند و برای پاسداری از سلامت عمومی قوانین سخت‌گیرانه گذاشتند. در کشور ما اما سال‌هاست در دام پارادوکس‌های خودساخته دست‌وپا می‌زنیم. تا زمانی که سیاست‌گذار بین فیلتر کردن پلتفرم و گرفتن مالیات از همان درگاه مسدود در نوسان باشد و دانشگاه به کتاب‌های چند دهه پیش پناه ببرد، تولید محتوا در ایران شغلی ناامن، بی‌سروسامان و زیر تیغ باقی خواهد ماند. گام اول بیرون آمدن از بحران، پذیرفتن این واقعیت است که زمان انکار تمام شده است.

بن‌بست فیلترینگ و مالیات
فضای ایران در این زمینه مجموعه‌ای از تناقض‌های حل‌نشده است. دانشکده‌های علوم ارتباطات فاصله زیادی با جهان واقعی جامعه دارند. محافل آکادمیک هنوز مشغول بازگویی نظریه‌های دوران چاپ سربی و رادیو هستند و تحولات زیست‌بوم تعاملی جدید را نادیده می‌گیرند. در تلقی رسمی این مراکز، پدیده تولید محتوای مجازی به‌ذات شایسته بررسی علمی نیست و چیزی خارج از ساحت دانش معتبر قلمداد می‌شود.
بنابراین، سکوت نهاد علم، میدان را به بازیگرانی فاقد صلاحیت واگذار کرده است. نتیجه طبیعی غیبت آموزش استاندارد، ظهور بی‌رویه «پکیج‌فروشان اینستاگرامی» بود. افرادی با تکیه بر آرزوی درآمد سریع، دوره‌هایی بی‌اعتبار برای وعده «تسخیر اکسپلور» و فرمول‌های توخالی شهرت به راه انداختند و مبالغ هنگفتی به جیب زدند. دانشی که باید با مهارت‌افزایی انتقادی، درک اخلاقی و مسئولیت اجتماعی در دانشگاه همراه می‌شد، به مجموعه‌ای از شگردهای تجاری زرد و ترفندهای سطحی تبدیل شد.
این رهاشدگی پیامدهای فرهنگی و اجتماعی عمیقی دارد که به‌طور مستقیم روان جامعه را نشانه می‌گیرد. وقتی دانشگاه، پژوهشگران رسانه و نهادهای مدنی میدان را خالی می‌کنند و هیچ چارچوب اخلاقی مشخصی شکل نمی‌گیرد، الگوریتم به تنها فرمانروای بلامنازع سرنوشت محتوا تبدیل می‌شود. در چنین بازاری، جذابیت نه بر مبنای ارزش افزوده فکری یا مسئولیت اجتماعی، بلکه بر مدار جنجال‌آفرینی، نمایش دروغین ثروت‌های بادآورده و کالایی‌سازی بی‌محابای حریم شخصی تعریف می‌شود. اینفلوئنسری در غیاب آموزش انتقادی، به جای تولید آگاهی یا روایت‌گری اصیل، به مسابقه‌ای بی‌رحمانه برای تحریک سطحی‌ترین غرایز و هیجان‌های زودگذر تبدیل شده است. مخاطب هر روز با تصاویر غیرواقعی از زندگی بی‌نقص، جراحی‌های نامتعارف و مصرف‌گرایی تجملی بمباران می‌شود؛ چرخه‌ای فرساینده که محصول مستقیم آن سرخوردگی اجتماعی، بحران هویت در نوجوانان و افت سلیقه عمومی است. فعالان این فضا نیز آسیب می‌بینند؛ آنها برای بقا در این مسابقه، ناچارند مدام مرزهای اخلاق فردی و امنیت روانی‌شان را حراج کنند تا از چشم ماشین‌ها و الگوهای پیشنهاد محتوا نیفتند. آموزش دانشگاهی در جهان درست برای مهار همین روند مخرب وارد عمل شد تا میان سرگرمی عامه‌پسند و سواد رسانه‌ای پیوند بزند؛ چیزی که در سکوت علمی و پژوهشی ما به کلی نادیده گرفته شده است.
تناقض اصلی اما در نحوه مدیریت این فضا از سوی دستگاه‌های اجرایی خودنمایی می‌کند. تمامی ابزارهای اصلی تولید محتوا، از اینستاگرام گرفته تا یوتیوب و تلگرام، زیر بار فیلترینگ هستند. دسترسی به این فضاها مستلزم صرف هزینه مداوم برای ابزارهای تغییر نشانی اینترنتی است. تناقض دقیقا همین‌جاست؛ ایده‌ای که این بسترها را نامشروع و مسدود تعریف می‌کند، در قانون بودجه تعیین کرده که صفحات بالای ۵۰۰ هزار دنبال‌کننده باید از درآمدهای تبلیغاتی خود مالیات بپردازند. درآمد حاصل از بستری که به‌طور رسمی بسته است، واقعی و مشمول مالیات دانسته می‌شود اما هیچ خدمتی برای تثبیت یا حمایت از حقوق کاربران در همان فضا در نظر گرفته نمی‌شود.
تولیدکننده ایرانی محتوا هویت صنفی شناخته شده‌ای ندارد. هیچ نظام شغلی معینی برای پشتیبانی از حقوق مالی او طراحی نشده، بیمه و بازنشستگی برای این حرفه وجود ندارد و استانداردی برای دفاع از او تدوین نشده است. فعال این فضا همواره در شرایطی ناپایدار زندگی می‌کند.

پاسخ دادن

دیدگاه خود را وارد کنید
لطفا نام خود را وارد کنید