چرا پیدا نمی‌شوی ماکان؟

0
8

 تراژدی فاجعه میناب چنان تکان‌دهنده بود که با گذشت پنج ماه هنوز واکنش‌های متعددی در سراسر جهان دارد. اما جان‌سوزتر از آن پیدا نشدن پیکر ماکان نصیری، یکی از دانش‌آموزان این مدرسه است که بر بهت و ناباوری و درد این تراژدی می‌افزاید.

 فرهاد حسن‌زاده، نویسنده ادبیات کودک و نوجوان، برای این شهید مفقودالاثر میناب نوشت:
چکیده آخرین خبر این بود که پیکر ماکان نصیری پیدا نشد. این گم شدن‌ها و پیدا نشدن‌ها کم نبوده‌اند در طول تاریخ و طی جنگ‌ها، ولی ماکان جور دیگری بود!
طی این ماه‌ها فقط بغض قورت داده بودم و نتوانسته بودم درباره این جنایت ظالمانه ضدبشری و بچه‌های بی‌گناه آن مدرسه در میناب چیزی بنویسم. دیروز با شنیدن آن خبر و دیدن دوباره عکس ماکان و بعد دیدن عکسی از خودم در حدود همان سن و سال، حس عجیبی پیدا کردم. رفاقتی قدیمی بین روح کودکی شصت و اندی ساله و کودکی امروزی که می‌گویند پس از بمباران مدرسه هیچ اثری از او برجای نمانده به جز یک لنگه کفش.
همین‌طور دلی، از پس پرده اشک، عکس خودم را کنار او گذاشتم و این شعر هم به دنبالش آمد:
هر جا می‌روم با منی
همین قدر آرام
همین قدر شیرین
همین قدر بی‌قرار
همین ‌قدر همبازی
گفته بودی جایی نرو! زود برمی‌گردم
جایی نمی‌روم
جایی را ندارم بروم
ایستاده‌ام بر نرمای ساحل شنی
دست بر چشم می‌گذارم
و می‌شمارم تا پنهان شوی
ما به این بازی می‌گفتیم قایم‌موشک
کاش این بازی تمام شود
دلم برای برق چشم‌ها
به هنگام کشف رازهای کوچک جهان
چرا این بازی تمام نمی‌شود!
چرا پیدا نمی‌شوی؟
کاش این بازی تمام شود ماکان
خسته‌ام و گیج خواب
این کودک پیر دیگر توان بازی ندارد
حالا نوبت توست که چشم بگذاری
این کودک پیر خیال گم شدن دارد.

پاسخ دادن

دیدگاه خود را وارد کنید
لطفا نام خود را وارد کنید