زهرا بذرافکن
همین حوالی در آذر ماه۱۳۹۷، جامعه ادبی و فرهنگی ایران با خبری تلخ روبهرو شد؛ ابوالفضل زرویینصرآباد، شاعر، پژوهشگر و طنزپرداز برجسته در سن ۴۸سالگی چشم از جهان فروبست. با گذشت سالها از فقدان او، آنچه زرویینصرآباد را متمایز میکند، حضور مستمر اندیشه او در میان جامعه طنزپردازان است. دوستان و همکارانش در توصیف او همچنان از فعل حال استفاده میکنند. این انتخاب ناخودآگاه، تاکیدی بر این واقعیت است که زرویی یک یادبود تاریخی نیست، بلکه یک میراث جاری و پویا محسوب میشود.
ساختار فکری، بنیانهای اخلاقی و چارچوبهای تخصصی که او برای طنز وضع کرد، همچنان خطکش اصلی برای طنزپردازان نسل جدید است. مردی که توانست طنز را از حاشیه سرگرمی به سطح یک دانش، یک گفتمان و یک نهاد فرهنگی ارتقا دهد.
بار امانت
زرویینصرآباد که دارای مدرک کارشناسی ارشد در رشته زبان و ادبیات فارسی بود، فعالیت مطبوعاتی خود را از سال۱۳۶۸ آغاز کرد. اما نقطه عطف و تایید جایگاه او، سخن کلیدی کیومرث صابریفومنی در تابستان۱۳۷۱ بود. صابریفومنی در آن مقطع زمانی، زرویی جوان را که با نام مستعار «ملانصرالدین» مینوشت، وارث قلم عبید زاکانی و دهخدا خواند و در پاسخ به سوال مصاحبهکننده روزنامه ابرار که میپرسید: «چشم امیدتان در طنز نویسی امروز به کیست؟» اعلام کرد: «…قلمی که عبید و دهخدا در دست داشتند، الان بیصاحب نیست… یکی از مشهورترین طنزنویسان امروز ما ـ ملانصرالدین ـ «ابوالفضل زرویینصرآباد» فقط ۲۳سال دارد! چراغها دارند روشن میشوند. شهر چراغانی خواهد شد.»
این پیشگویی که بعدها توسط علی موسویگرمارودی نیز با لقب «عبید زاکانی طنز معاصر» تکرار شد، بار مسئولیت حفظ سنت طنز اصلاحگر و آگاهساز را بر دوش زرویی جوان نهاد. این امر، سبک کاری او را از فکاهه صرف دور کرد و به سمت پرداختن به طنزهای فلسفی با گستردگی معنا و محتوا سوق داد. به همین دلیل، دانش و تبحر او در متون ادبی باعث شد جایگاه او از بسیاری از طنزپردازان کشور فاصله داشته باشد.
استراتژی نامهای مستعار و زبان خلق
زرویینصرآباد در طول دوران فعالیت خود در نشریاتی چون گلآقا، همشهری، جام جم، ایرانیان و… فعالیت کرد. یکی از ویژگیهای بارز فعالیت او، تنوع چشمگیر در استفاده از نامهای مستعار بود؛ ملانصرالدین، چغندر میرزا، ننه قمر، کلثوم ننه، آمیز ممتقی، میرزا یحیی و عبدل. این کثرت اسامی، یک استراتژی عامدانه بود تا امکان خلق چندین صدای روایی با لحنهای متفاوت فراهم شود. او میتوانست با هر نام، برشی از جامعه را نمایندگی کند و دایره نقد خود را گسترش دهد. اوج این استراتژی در استفاده او از اثر انگشت به جای نام مستعار در روزنامه همشهری نمود پیدا کرد. این اقدام، بیانگر تعهد نهایی به شخصیتزدایی از طنز بود. او میخواست نقد، متعلق به آگاهی جمعی و وجدان جامعه باشد، نه شهرت یا خودنمایی فردی. این گمنامی عامدانه، مشروعیت اخلاقی طنز او را تقویت میکرد و مانع آن میشد که طنز به سمت تسویهحساب شخصی یا هجو منحرف شود.
زبان مردم و محتوای وزین
زرویینصرآباد عمیقا باور داشت که طنز در بستر فرهنگ حرکت میکند و طنزنویسی که بر فرهنگ مردم سوار نباشد، پیاده است. بر این اساس یکی از ویژگیهای سبکی او، استفاده پربسامد از زبان محاوره و بیانگر عامیانه بود که به نوشتههایش دسترسی عمومی بالایی میبخشید. با این حال، او محتوای وزین را فدای زبان عامه نمیکرد. نقیضهگویی و آیرونی، دو شگرد اصلی او برای طنزآفرینی بودند. زرویی ماهرانه با نقیضههای استادانه بر متون کلاسیک و اشعار شاعرانی چون حافظ، مولوی و شاملو، دغدغههای معاصر را بیان میکرد. این استفاده هوشمندانه از گفتمانهای مشهور و لحن تاریخی برای بیان مسائل امروزین، هدف او را تحقق بخشید؛ یعنی انتقاد فلسفی با دسترسی عمومی. این ترکیببندی سبکی باعث شد مرز میان طنز نخبهپسند و طنز عامهپسند در آثار او درهم شکسته شود و طنز او به پدیدهای یکپارچه تبدیل شود.
نیش منصفانه و نوش نشاطآور
از مهمترین میراث فکری زرویی نصرآباد، تعریف تخصصی او از طنز بود که در پایاننامه کارشناسی ارشدش هم بر آن کار کرده بود. او میگفت: طنز بیان واقعیتهای تلخ است به زبان شیرین کنایی، نشاطآور و درعینحال منصفانه. میگویند او بر این امر تاکید داشت که خنده حاصل از طنز او، خندهای سطحی و از سر دلخوشی نیست، بلکه خندهای برآمده از آگاهی است؛ آگاهی از حقیقتی که مضحک نیست بلکه برعکس، در عمق خود بسیار جدی و دغدغهمحور است. به همین دلیل، او واژه نشاطآور را بهجای خندهآور استفاده میکند و میگوید، وظیفه طنز صرفا خنداندن نیست، بلکه ایجاد نشاط درونی است. او معتقد بود این فرآیند باعث میشود مخاطب احساس سبکی کند و مشکلات سنگینی که در سینه داشته، با بیان لطیف و شیوا و منصفانه طنزپرداز، آرام شوند. این نگاه، طنز را به یک مکانیسم تصفیه روانی اجتماعی تبدیل میکند و وظیفه آن را بیدارکنندگی و تاملبرانگیزی قرار میدهد.
مرز دقیق میان طنز و هجو
محور اصلی اخلاق تالیف زرویی، تاکید بر رکن انصاف بود. او هشدار میداد که اگر انصاف از طنز گرفته شود، این هنر وارد حیطه هجو میشود که نقد بیرحمانهای است که حدوحصری ندارد. زرویی صراحتا میگفت که نقد نباید فراتر از عملکرد و رفتار شخص برود و به مواردی مانند چهره یا ظاهر که خارج از اختیار شخص هستند بپردازد. او میگوید در این صورت همانی خواهد بود که سنایی گفته است: «گفت اشتر که اندرین پیکار/ عیب نقاش میکنی هشدار»
این اصول، نه تنها توصیههای ادبی، بلکه استراتژی بقا و مشروعیتبخشی طنز در فضای رسمی بودند. این توصیهها باعث شد تا طنز او از شوخیهای خام دور شود و وزانتی خاص پیدا کند. با این چارچوب، طنز توانست به عنوان یک گفتمان اصلاحگر و نه یک تهدید تلقی شود؛ طنزپردازی که نیامده است تیشه به ریشه نظام بزند، بلکه آمده است تا مشکلات را طرح کرده و خود نیز از این مصیبتها رنج میبردد. این چارچوب فکری، پایه تحول زیباییشناسی طنز در ایران بود که آن را به تبسم بهعلاوه تفکر ارتقا داد.
معماری زیرساختها
زرویی نصرآباد یک مصلح اجتماعی و در واقع، یک سازنده زیرساخت بود که طنز را از فعالیت فردی پراکنده، به پدیدهای سازمانیافته، نهادمند و دارای مکتب فکری تبدیل کرد. میراث نهادی زرویی در سه عرصه نهادسازی فرهنگی، تحول زیباییشناسی طنز و تربیت نسلی تازه از طنزپردازان متبلور شد. او که در ۲۱سالگی مورد اعتماد گلآقا قرار گرفت و معاون سردبیر هفتهنامه گلآقا شد، به خوبی توانست این هنر را از سطح یک محصول به یک جریان ارتقا دهد.
حلقه رندان و دفتر طنز
تلاشهای زیرساختی زرویی نشان میدهد که او به دنبال تداوم و تکثیر مکتب فکری خود بود و ساختارهایی را ایجاد کرد تا طنز معاصر ایران از وابستگی به نبوغ یک فرد رها شود. او دفتر طنز حوزه هنری را در سال۱۳۷۸ پایهگذاری و تا سال۱۳۸۳ مدیریت کرد. او همچنین بنیانگذاری نخستین شب شعر طنز در ایران (۱۳۸۰) به نام در حلقه رندان که تبدیل به یک جریان سراسری و پرمخاطب شد را در کارنامه دارد. جلسات این حلقه به یک رخداد فرهنگی تبدیل شد که سالنهای حوزه هنری را مملو از جمعیت میکرد. او همچنین بنیانگذار نخستین شب نثر طنز ایران در سال۱۳۸۱، به نام شب خلوت، نخستین جشنواره طنز دانشجویان در ۱۳۷۹، نخستین جشنواره بینالمللی طنز در ۱۳۸۲ و نیز طراح شبهای شعر طنز در بیش از ۱۰ استان بود. این تلاشها الگویی برای نهادمند شدن طنز در شهرهای مختلف شد. علاوه بر این، حضور مستمر زرویی و شعرخوانیهای او در محضر رهبر، به طنز رسمیت بخشید و جایگاه آن را در محافل رسمی ادبی کشور تثبیت کرد.
پژوهش، نقیضه و عبور از مرزهای ژانر
زرویی نصرآباد با آثاری چون تذکره المقامات، رفوزهها، حدیث قند و… شهرت یافت اما عمیقترین ابعاد فکری او در آثار پژوهشی و جدیاش نهفته است.
کتاب مستطاب خرپژوهی: این اثر نه یک مجموعه شوخی، بلکه یک پژوهش جامع درباره نقش و جایگاه «خر» در ادبیات فارسی، امثال و حکم، متون دینی، حکایات منظوم و منثور است. زرویی در این کتاب ضربالمثلهای مرتبط و «خرهای معروف تاریخ» را گردآوری و تحلیل کرده است. انتخاب این سوژه، نهایت کارکرد استعاری طنز اوست؛ با اعطای وزن آکادمیک به این نماد، او به طور غیرمستقیم مشغول خودانتقادی ملی بود و حماقتها و مشکلات تکرارشونده اجتماعی را به چالش میکشید. این اثر نشان میدهد که زرویی یک محقق ادبی عمیق بود.
خاطرات سر پروفسور حسنعلی خان مستوفی: این کتاب یک اتوبیوگرافی خیالی طنزآمیز است که به تحلیل وقایع تاریخ سیاسی و اجتماعی دوران معاصر ایران از منظر یک شخصیت ساختگی میپردازد و یک نگاه طنزآمیز به تحلیل وقایع تاریخ دارد. از دیگر آثار طنز او میتوان به کتابهای وقایعنامه طنز ایران (همکاری با فریبا فرشادمهر)، بامعرفتهای عالم (کتاب گویای طنز)، رفوزهها (مجموعه شعر طنز)، حدیث قند (مجموعه مقالات طنزپژوهی)، غلاغه به خونهش نرسید (مجموعه افسانههای طنزآمیز)، خاطرات سر پروفسور حسنعلیخان مستوفی، کتاب مستطاب خرپژوهی (در دست چاپ)، یک بغل کاکتوس: صد شعر طنز، اصل مطلب: مجموعه شعر طنز، اندر حکایت شیرین بیمه و … اشاره کرد.
ابعاد غیرطنزآمیز
همانطور که سیدعلی میرفتاح او را به عنوان شخصیتی که تاریخ اسلام را خوب میدانست، معرفی کده است، شهرت زرویی نمیتواند عمق دانش غیرطنزآمیز او را بپوشاند. رمان ماه به روایت آه که رمانی بر اساس زندگی حضرت ابوالفضل(ع) است، شاهدی بر گستره دانش اوست. زرویی در این اثر با تکیه بر مستندات تاریخی، ابعاد دیگر زندگی ایشان را به تصویر کشیده و از تمرکز صرف بر نحوه شهادت گذر کرده است. وجود این اثر جدی و پژوهشمحور، تاییدی بر اعتبار و عمق دانش دینی و تاریخی زرویی نصرآباد است و اثبات میکند که طنز او نه از سر سبکسری، بلکه ابزاری انتخابی و آگاهانه برای اصلاح بود.
میراث ماندگار زرویینصرآباد
ابوالفضل زرویینصرآباد نه فقط یک طنزپرداز، بلکه به بیان بسیاری یک مصلح اجتماعی و معمار فرهنگی بود. او طنز را از حاشیه سرگرمی به یک گفتمان نهادمند آورد. با تعریف دقیق مانیفست اخلاقی طنز، مرز میان نیش اصلاحگرانه و نوش نشاطآور را ترسیم کرد. با تاسیس نهادهایی چون دفتر طنز حوزه هنری و حلقه رندان، او توانست تضمین کند که جریان طنز معاصر ایران از نبوغ فردی رها شده و به یک جریان سازمانیافته با اصول فکری مشخص تبدیل شود. او مردی بود که نیش طنز را با نوش همراه کرد و به این ترتیب، چراغهایی که گلآقا در جوانی او وعده داده بود روشن شوند، امروز به برکت معماری زیرساختهای ادبی او، همچنان فروزان ماندهاند و میراث فکری او در تربیت نسلهای جدید طنزپرداز، زنده و جاری است.

















