سنآقا شما روزی طلا گرفتی که مقابل کشتیگیر سندرم داون که کشتی با تو را خیلی جدی گرفته بود، زمین خوردی و دست او بالا رفت… و تو با همه وجود میخندیدیمیدانم الان تنها به یک خلوت نیاز داری تا بغض در گلو گیر کرده را بترکانی….همان جا که در دو سه ثانیه اول مسابقه حریف دستت را کشید و یکهو ته دلت خالی شد و دستت افتاد. نگاه به حریفت که امان بده لامصب! درد دارم…. و یک ایران با تو درد میکشید. آخرش هم که ایستادی و گندگی کردی و پیشانیاش را بوسیدی که نشان بدهی روح آقاتختی را
غیرت کردی حسنآقا! که پس نکشیدی و تا آخر یک دست مبارزه کردی و اگر آن زیر گرفتن را مسلط میشدی الان حالت و حالمان گونهای دیگر بود…. فدای سرت…. فقط قول بده به خداحافظی و رفتن فکر نکنی که نمیشود. بیا و خوب استراحت کن و بلند شو و بگیر انتقام امروز را.حسنآقا تو غرور و غیرت یک ملتی….














